سرو بر کردن

فرهنگ معین

(سُ رُ. بَ. کَ دَ ) (مص ل. ) شاخ برافراشتن، اظهار وجود کردن.

ویکی واژه

شاخ برافراشتن، اظهار وجود کردن.

جمله سازی با سرو بر کردن

💡 سرو بر طرف چمن وقتی به جای خویش بود تا تو سوی او برفتی او برفت از جای خویش

💡 شست گل دفتر خود، تا خط او خوانا شد سرو بر راسته زد، تا قد او پیدا شد

💡 دی خرامان برگذشت آن نخل تر سوی چمن سرو بر جا خشک ماند از حیرت بالای او

💡 تا خیال قامتش در دیدهٔ گریان ماست گر نروید سرو بر آب روان آسوده‌ایم

💡 من کیم تا افکند آن سرو بر من سایه کاش بگذارد مرا در سایه دیوار خود

💡 وقت آن آمد که شادی روی بنماید از آنک مدتی شد تا دلم با غم سرو بر میزند

ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
نحوه یعنی چه؟
نحوه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز