لغت نامه دهخدا
سرمه زای. [ س ُ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) سرمه زاینده. تولیدکننده سرمه. بوجودآورنده سرمه:
دیده خورشید چشم درد همی داشت
از حسد خاک سرمه زای صفاهان.خاقانی.
سرمه زای. [ س ُ م َ / م ِ ] ( نف مرکب ) سرمه زاینده. تولیدکننده سرمه. بوجودآورنده سرمه:
دیده خورشید چشم درد همی داشت
از حسد خاک سرمه زای صفاهان.خاقانی.
سرمه زاینده. تولید کننده سرمه. بوجود آورند. سرمه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باز به سرمه تاب ده چشم کرشمه زای را ذوق جنون دو چند کن شوق غزلسرای را