سر گرداندن

لغت نامه دهخدا

سر گرداندن. [ س َ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) روی برگرداندن. اعراض کردن:
از سیل چو کوه سر مگردان
سیلی خور و روی برمگردان.نظامی.گر نه تا زنده ام به خدمت شاه
سر نگردانم از پرستشگاه.نظامی.هر آن کو سر بگرداند ز حکمت
از آن بیچاره تر مسکین نباشد.سعدی.

فرهنگ فارسی

روی بر گرداندن. اعراض کردن.

جمله سازی با سر گرداندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روى گرداندن مردم از رسول الله (ص ) و دعوت او، نبايد موجب غصه خوردنپيامبر(ص ) گردد

💡 46- مانند نيرنگ آنان در مورد ايمان صبحگاهى به اسلام و بازگشت شامگاهى بهيهوديت، به منظور بر گرداندن ايمان مسلمانان(آل عمران: 72).

💡 حال با استفاده از ابزار مخصوص و استفاده از میلهٔ هادی و استفاده از روش‌های گرداندن قطعه یا استفاده از ساعت پیچ تراشی؛ پیچ تراشیده می‌شود.

💡 اگر خود را توانی همچو شبنم صاف گرداندن به چشم پاک گل ها زین گلستان می توان چیدن

💡 دل چو رو گرداند، بر گرداندن او مشکل است روی دل تا برنگردیده است، بر گردان مرا

💡 گرچه از قسمت بود صدسال بر فرض محال طی به یک تسبیح گرداندن شود دوران عمر