سر زبان بودن

لغت نامه دهخدا

سر زبان بودن. [ س َ رِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) مشهور و معروف بودن. بنام بودن.
- بر سر زبان بودن کسی؛ کنایه است از به یاد مردم بودن. ذکر او در افواه بودن:
نه خلاف عهد کردم که حدیث جز تو گفتم
همه بر سر زبانند و تو در میان جانی.سعدی ( کلیات چ فروغی ص 347 ).

فرهنگ فارسی

مشهور و معروف بودن. بنام بودن

جمله سازی با سر زبان بودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کرده تا از گرمی خویت حکایت سر زبان شعله می رقصد بهرنگ شمع بزمم بر زبان

💡 از آن که می شود از شیوه ی سخن معلوم که آفت سرمن در سر زبان من است

💡 به گواهی اسنادی که از قرن ششم هجری به بعد به جا مانده، دیگر نام بومن و پومن بر سر زبان‌ها نیست و همه جا از این منطقه به اسم فومن یاد شده است.

💡 نفس چگونه زنم پیش او، چنین که مرا چو شعله از ته دل تا سر زبان گرم است

💡 شایعه‌هایی مبنی بر زنده ماندن این دختر بر سر زبان‌ها افتاد و این گمانه زنی‌ها تا پایان دوران کمونیسم ادامه داشت.

💡 در سال ۴۹۳ ق. م، لارکیوس لگاتوسِ کنسول کومینیوس در جریان محاصرهٔ دولت‌شهر کوریولی بود، محاصره‌ای که نام نیائئوس مارکیوس کوریولانوس را بر سر زبان‌ها انداخت.

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز