لغت نامه دهخدا
( ستم آباد ) ستم آباد. [ س ِ ت َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از جایی است که در او ظلم و تعدی بسیار واقع شود. || کنایه از دنیاست. ( برهان ) ( آنندراج ).
( ستم آباد ) ستم آباد. [ س ِ ت َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از جایی است که در او ظلم و تعدی بسیار واقع شود. || کنایه از دنیاست. ( برهان ) ( آنندراج ).
( ستم آباد ) ۱. جایی که ظلم و ستم بسیار باشد.
۲. [مجاز] دنیا.
( ستم آباد ) ۱ - جایی که در آنجا ظلم و تعدی بسیار شود. ۲ - دنیا جهان.
💡 کرد از ستم آباد شب هجر خلاصم صیاد خیال نگهت صبح شکار است
💡 ندارد این ستم آباد ما و من بیدل لباس عافیتی غیر لب بهم دوزی
💡 سلطان محنت تو، خرابی همی کند در دل، کدام دل، ستم آباد عاشقان
💡 هست اقلیم محبت ستم آباد اسیر هیچ کس شکوه نکرده است زبیداد کسی
💡 پوشیده کفن سوی مکافات گه حشر تا زین ستم آباد به بیداد تو رفتم