لغت نامه دهخدا
سترگ روی. [ س ُ / س َ / س ِت ُ ] ( ص مرکب ) وقیح. ( زمخشری ). سخت روی. شوخ روی.
سترگ روی. [ س ُ / س َ / س ِت ُ ] ( ص مرکب ) وقیح. ( زمخشری ). سخت روی. شوخ روی.
وقیح سخت روی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دیگر کارهای سترگ او (مندرج در شاهنامه) نبرد با فرود سیاوش، هومان پهلوانان تورانی در نبردی تنبهتن و نیز کشتن رویین در جنگ دوازده رخ است.
💡 نکو روی از دودمان بزرگ به هیکل ضعیف و به دانش سترگ
💡 وز آن روی دیگر دو گرگ سترگ فزون هریکی از هیون بزرگ