ساکن رگ

لغت نامه دهخدا

ساکن رگ. [ ک ِ رَ ] ( اِ مرکب ) عرق ساکن. ورید. رجوع به ساکن شود.

فرهنگ فارسی

عرق ساکن

جمله سازی با ساکن رگ

💡 دلم را آتش اندوه خواهد سوخت می دانم مشو غافل چو ساکن در دل اندوهگین باشی

💡 از نیمه قرن پنجم به بعد که دیگر غلات نمی‌توانست از آفریقا وارد ش بسیاری از ساکنان از شهر فرار کردند.

💡 هزاران چاره ضایع گشت و یک دردم نشد ساکن کنون درد دگر از پهلوی هر چاره ای دارم

💡 ۱۷۶٬۱۲۵ نفر (۲۰۰۲) در پالنسیا زندگی می‌کنند که از این میان ۴۰٪ در شهر پالنسیا ساکن هستند.

💡 ملگونف روسی می‌نویسد برخی طوایف اوصانلو علاوه بر تنکابن در سختسر (رامسر) نیز ساکن هستند.

💡 جواهر جمله ساکن بد همه همچون اماکن بد شکافید این جواهر را و بیرون جست اندیشه

آویزون یعنی چه؟
آویزون یعنی چه؟
نام اور یعنی چه؟
نام اور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز