لغت نامه دهخدا
زیور کردن. [ زی وَ ک َدَ ] ( مص مرکب ) آرایش کردن. زینت دادن:
زین چنین پر زر و گوهر مدحت ای حجت رواست
گر توجان دوربین خویش را زیور کنی.ناصرخسرو.رجوع به زیور و ترکیبهای آن شود.
زیور کردن. [ زی وَ ک َدَ ] ( مص مرکب ) آرایش کردن. زینت دادن:
زین چنین پر زر و گوهر مدحت ای حجت رواست
گر توجان دوربین خویش را زیور کنی.ناصرخسرو.رجوع به زیور و ترکیبهای آن شود.
آرایش کردن زینت دادن
💡 گر به زر و زیور آرایند خود را خسروان زیور و زر را بدو کردن توان آراسته
💡 به زیور راست کردن دیر میشد که پایش بر سر شمشیر میشد