لغت نامه دهخدا
زه خیار. [ زِه ْ ] ( اِ مرکب ) نوعی از گریبان. || خیار نوبر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به خیار زه شود.
زه خیار. [ زِه ْ ] ( اِ مرکب ) نوعی از گریبان. || خیار نوبر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به خیار زه شود.
نوعی از گریبان یا خیار نوبر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنگر که چون برهنه شود در گه ستیز برد میان مرد زرهپوش چون خیار
💡 اگر ابتدای مدت خیار ذکر نشده باشد، ابتدای آن از تاریخ عقد محسوب است و الا تابع قرارداد متعاملین است.
💡 نکرد و هم نکند دشمن تو کار صواب نجست و خود نجهد هرگز از خیار آتش
💡 گندم، جو، عدس، لوبیا، نخودفرنگی، خیار،گردو،فندق،انجیر،انگور،گلابی
💡 نشکفت اگر ز روی تو والا شوم از آنک نه تو کم از مهی و نه من کمتر از خیار