زنده نامی
مترادفها
شهرت، نامداری، خوشنامی
متضادها
گمنامی، فراموشی
لغت نامه دهخدا
زنده نامی. [ زِ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) نیکنامی. خوشنامی. جاویدانی نام:
خوب کرداری ز بهر زنده نامی کرده اند
زنده نامی بهتر است از زندگی لحم و عظام.سوزنی ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).میوه من مدح و آب زندگانی اندر او
زنده نامی حاصل آید چون بدو در بنگری.سوزنی.همیشه تا به جهان زنده نامی ابداست
حکیم را به ثنا و کریم را به عطا.سوزنی.
جمله سازی با زنده نامی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 همه را زنده مینشاید گفت زندگی نامی و نشانی داشت