لغت نامه دهخدا
زنارتابی.[ زُن ْ نا ] ( اِ مرکب ) محل بافتن زنار:
تنت در رگ و ریشه کفری نهاد
که دکان زنارتابی گشاد.ظهوری ( از آنندراج ).|| ( حامص مرکب ) عمل زنارتاب. عمل زنارباف.
زنارتابی.[ زُن ْ نا ] ( اِ مرکب ) محل بافتن زنار:
تنت در رگ و ریشه کفری نهاد
که دکان زنارتابی گشاد.ظهوری ( از آنندراج ).|| ( حامص مرکب ) عمل زنارتاب. عمل زنارباف.
محل بافتن زنار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل دلش تابی و در جانش تفی بسته زناری و بگشاده کفی