زفت و زکور
لغت نامه دهخدا
زفت و زکور. [ زُ ت ُ زُ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) دون. سفله. بخیل. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
چرخ فلک هرگز پیدا نکرد
چون تو یکی سفله و زفت و زکور.
خواجه ابوالقاسم از ننگ تو
برنکند سر به قیامت ز گور.رودکی ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).تو گرسنه ای و من نیم، زفت و زکور
چندانکه خوهی بخور نه تلخ است و نه شور.سوزنی ( یادداشت ایضاً ).رجوع به زکور و ژکور شود.
فرهنگ فارسی
سفله و بخیل
جمله سازی با زفت و زکور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وگرنه سبکروح چون باد باش نه زفت و گرانجان چو فولاد باش
💡 باز زفت و فربه و لَمتُر شود آن تنش از پیه و قوّت پُر شود
💡 اولین پوست زفت و تلخ بُوَد دومین چون ز ماه سلخ بُوَد
💡 به رادی کشد زفت و بد مرد را کند سرخ لاله رخ زرد را
💡 هست حیوانی که نامش اشغرست او به زخم چوب زفت و لمترست