ریشه تاب

لغت نامه دهخدا

ریشه تاب. [ ش َ / ش ِ] ( نف مرکب ) آنکه ریشه ها و طره های پرده و جامه را بتابد. || هَدّاب. ( ملخص اللغات حسن خطیب ) ( از دهار ). فتال. ( دهار ) ( مهذب الاسماء ). ریسمان تاب.

فرهنگ فارسی

آنکه ریشه ها و طره های پرده و جامه را بتابد.

جمله سازی با ریشه تاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در هر دلی که ریشه کند پیچ و تاب عشق پیوسته همچو زلف، سرش در کنار اوست

💡 می‌کند جا در دل معشوق پیچ و تاب عشق ریشه جوهر در دل فولاد محکم می‌کند

💡 آن بت سنگدل از پیچش ما بی خبرست پیچ و تابی به رگ و ریشه چو زنارش ده

💡 خاری است غم که در دل ما ریشه کرده است ماری است پیچ و تاب که در آشیان ماست

💡 از کمند پیچ و تاب عشق صائب سر مپیچ همچو جوهر ریشه محکم در دل فولاد کن

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز