رگ دار

مترادف‌ها

دارای رگ، دارای عروق

متضادها

بی‌رگ

لغت نامه دهخدا

رگدار. [ رَ ] ( نف مرکب ) عرق و شرابی که با کمی آب ممزوج شده باشد. || پارچه بافته شده که بعضی از نخهای آن بافته نشده باشد. || طفل بدکار و بدعمل. || غیور و باغیرت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

عرق و شرابی که با کمی آب ممزوج شده باشد پارچه بافته شده که بعضی از نخهای آن بافته نشده باشد

جمله سازی با رگ دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آخر گفت: اگر خواهی که بر قفا‌ء تو نخندند زیردستان را پاک دار.

💡 کم نشد دور از تو آب چشم ما معذور دار گر غبار درگهت از چشم تر کم کرده ایم

💡 هست ملکی که سلاطین جهاندار آنرا نتوانند بشمشیر گهر دار گرفت

💡 ز دار و گیر فلک فارغند آگاهان شکار غافلی افتد مگر به بند آنجا

💡 بدان دارالامان و اصل خود رفت رهید از دامگاه و دار و گیرش

💡 دست‌های پیرمرد با آن پوست نازک و رگ‌دار، حکایت از سال‌ها کار سخت و طاقت‌فرسا در زمین‌های کشاورزی داشت که هرگز متوقف نشده بود.

💡 در بررسی‌های پزشکی، مشاهده نواحی رگ‌دار در ناحیه شکم می‌تواند نشانه‌ای از فشار خون بالا یا مشکلات کبدی باشد که نیاز به بررسی دقیق دارد.

💡 این گیاه دارای ساقه‌ای رگ‌دار است که به آن کمک می‌کند تا مواد مغذی را از ریشه‌ها به بخش‌های بالایی خود با سرعت بیشتری منتقل کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران