لغت نامه دهخدا
روزی خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) خوردن خوراک هرروزه که باعث ادامه زندگی است:
نه شرطست وقتی که روزی خورند
که نام خداوند روزی برند.سعدی ( بوستان ).چنان پهن خوان کرم گسترد
که سیمرغ در قاف روزی خورد.سعدی ( بوستان ).
روزی خوردن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) خوردن خوراک هرروزه که باعث ادامه زندگی است:
نه شرطست وقتی که روزی خورند
که نام خداوند روزی برند.سعدی ( بوستان ).چنان پهن خوان کرم گسترد
که سیمرغ در قاف روزی خورد.سعدی ( بوستان ).
خوردن خوراک هر روزه که باعث ادامه زندگی است.
💡 روزی روشندلان دل خوردن است از آسمان قسمت اخگر ز خاکستر بود دلخوارگی