لغت نامه دهخدا
روزگار گرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) زمان بردن. طول کشیدن. وقت گرفتن: از چاشتگاه تا نماز پیشین روزگار گرفت تا همگان بگذشتند. ( تاریخ بیهقی ).
روزگار گرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) زمان بردن. طول کشیدن. وقت گرفتن: از چاشتگاه تا نماز پیشین روزگار گرفت تا همگان بگذشتند. ( تاریخ بیهقی ).
زمان بردن. طول کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شهر باستانی شوش روزگاری مرکز برخورد دو تمدن مهم بوده، که هریک به سهم خود در دیگری تأثیر داشتهاست، یکی تمدن میانرودان و دیگری تمدن ایلام. قرار گرفتن این منطقه در شمال خلیج فارس و نیز همسایگی با میانرودان در پیدایش این وضع ویژه تأثیر بسیاری داشتهاست.
💡 و از ديگر وجوه حكمت آنكه: اگر زنده ها مرده ها را نمى خوردند اين جثه ها باقى مى ماند وبا گذشت روزگاران آنقدر مردار فراهم مى شد كه روى زمين و قعر درياها را پر مىساخت و آبها را فاسد و گنديده مى نمود و همين موجب هلاكت زندگان مى گرديد. پس غرضاصلى از اين خوردنها جلب منفعت و دفع ضرر است هر چند كه در اين راستا پاره اى را بههنگام سر بريدن و كشتن و گرفتن دردها و رنجهايى مى رسد، زيرا اين ناراحتيها ذاتىنيست و بالعرض صورت مى گيرد.