لغت نامه دهخدا
( روزآور ) روزآور. [ وَ ] ( نف مرکب ) کسی یا چیزی که بنیروی روشنایی شب را چون روز کند، و بمجاز کسی که دیگری را مشغول کند و شبش را بروز آرد:
بینا کن دل به آشنایی
روزآور شب بروشنایی.نظامی.
( روزآور ) روزآور. [ وَ ] ( نف مرکب ) کسی یا چیزی که بنیروی روشنایی شب را چون روز کند، و بمجاز کسی که دیگری را مشغول کند و شبش را بروز آرد:
بینا کن دل به آشنایی
روزآور شب بروشنایی.نظامی.
( روز آور ) کسی یا چیزی که بنیروی روشنایی شب را چون روز کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به یاد عشق شب تیره را به روز آور چو عشق یاد بود شب کجا بود تاری
💡 شب تاریک هجرانش به روز آور که وصل او شب، روشن کند چون روز سازد چشم ما روشن
💡 به بوی وصل چو حافظ شبی به روز آور که بشکفد گل بختت ز جانبِ فتّاح
💡 گر حریفی، شبی به روز آور رخ در آن یار دلفروز آور
💡 بیا ای رشک ماه و خور! شبی با ما به روز آور که داد اندیشه زلفت شبم را صورت روزی