لغت نامه دهخدا
رهایی جا. [ رَ ] ( اِ مرکب ) رهایی جای. پناه. ملجاء. ملاذ. محل نجات. رستگاری. ( ناظم الاطباء ). منجاة. ( اقرب الموارد ). عُصر. عُصرة. ( منتهی الارب ).
رهایی جا. [ رَ ] ( اِ مرکب ) رهایی جای. پناه. ملجاء. ملاذ. محل نجات. رستگاری. ( ناظم الاطباء ). منجاة. ( اقرب الموارد ). عُصر. عُصرة. ( منتهی الارب ).
یا رهایی جای. پناه و ملجا و ملاذ و محل نجات و رستگاری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دام عشق هر نقش پر من چشم بیداری است نبینم تا ابد خواب پریشان رهایی را
💡 رهبر این سازمان در نشریه تئوریک سازمان به نام مشعل رهایی خط مشی و اهداف غایی آنرا تشریح داده و تا کنون این سند با تعدیلات اندکی به مثابه خط سیاسی و ایدئولوژیک اعضای سازمان نقش بازی کردهاست.
💡 سلیمانی تلاش کرد تا خود را با زندگی جدید خود و طبیعت منزوی حفاظت از شاهدان وفق دهد و ظاهراً هرگز از قتل بناز رهایی یافت. او در سال ۲۰۱۶ جان خود را از دست داد.
💡 من از شوق گرفتاری گشودم بال و پر همدم تو پنداری که میخواهی رهایی یابم از دامش
💡 درحالیکه رسالت اسلام به لحاظ قلبی و اعتقادی، دینی است که در آن تنها خداوند متعال مورد پرستش واقع میشود و نه هرگز بشر یا حجر، و رسالت پیامبر به وسیله کلام وحی هم، بخاطر تربیت اذهان و رهایی مردم از عبادت احجار و سنگها بود.
💡 اهل غفلت را رهایی نیست از زندان خاک پای خواب آلود آخر گرد دامان می شود