لغت نامه دهخدا
رزم سوز. [ رَ ] ( نف مرکب ) رزم سوزنده. جنگاور. جنگی. ( لغات ولف ). آنکه دشمن را در آتش جنگ بسوزد و نابود کند. ( فرهنگ فارسی معین ):
وز آن دورتر آرش رزم سوز
چو گوران شه، آن گرد لشکرفروز.فردوسی.
رزم سوز. [ رَ ] ( نف مرکب ) رزم سوزنده. جنگاور. جنگی. ( لغات ولف ). آنکه دشمن را در آتش جنگ بسوزد و نابود کند. ( فرهنگ فارسی معین ):
وز آن دورتر آرش رزم سوز
چو گوران شه، آن گرد لشکرفروز.فردوسی.
رزم سوزنده جنگاور جنگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لطف و عنف او چو دید ابن یمین در بزم و رزم آنچنان با روح و راحت اینچنین با سوز و تاب
💡 در بزم و رزم نوری و ناری نه ای نه ای سوزان تری از آن و فروزنده تری ازین