راه اندازی کردن
مترادفها
شروع کردن، آغاز کردن، ایجاد کردن، تأسیس کردن
متضادها
متوقف کردن، تعطیل کردن
فرهنگستان زبان و ادب
{boot} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] به کار انداختن سامانه های عامل پس از آن که کاربر دستگاه رایانه را روشن می کند
جمله سازی با راه اندازی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 صرفاً، یک سیستم عامل (و در نتیجه، یک هسته) لازمهٔ راه اندازی کامپیوتر نمیباشد.
💡 تیم فنی شرکت پس از ماهها تحقیق و آزمایش، بالاخره موفق شد فرآیند راه اندازی کردن سرورهای جدید را در مرکز دادههای اصلی خود با موفقیت انجام دهد.
💡 برای راه اندازی کردن یک کسبوکار نوپا در بازار امروز، داشتن برنامه مالی دقیق و شناخت دقیق مشتریان هدف از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.
💡 مهندسان برق برای راه اندازی کردن نیروگاه خورشیدی جدید، باید تمام زیرساختهای لازم و سیستمهای حفاظتی را پیش از اتصال به شبکه ملی بررسی کنند.