راه امدن

لغت نامه دهخدا

( راه آمدن ) راه آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) راه پیمودن. راه سپردن. طی طریق کردن. بمجاز، || کنار آمدن. موافقت کردن. بلطف و ملایمت رفتار کردن. روی موافقت نمودن: با کسی راه آمدن؛ در تداول عامه، بلطف و مدارا و ملایمت با وی رفتار کردن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( راه آمدن ) راه پیمودن. راه سپردن. طی طریق کردن. یا بمجاز کنار آمدن.

جمله سازی با راه امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من از زمانى كه به كوفه آمده ام تا به حال، هفتصد درهم مقروض شده ام، آن را از ماترك من پرداخت كن. جنازه ام را از ابن زياد بگير و آن را به خاك بسپار. كسى را به نزد حسين (ع ) بفرست تا مانع آمدنش به كوفه شود. چه، من نامه اى به او نوشته و او را خبر داده ام كه مردم كوفه با وى همراهند و هوادار او؛ يقين دارم كه او در راه آمدن به كوفه است.

💡 شاه و بزرگان دربار و دانشمندان معبر همگى چشم به راه آمدن يوسف بودند و براىديدار اين مرد فوق العاده و ملكوتى و دانشمند بزرگ و گمنام. دقيقه شمارى مى كردندكه ناگهان فرستاده مخصوص وارد سرسرا شد و پس از تعظيم متعارف، ورود يوسف رابه كاخ اطلاع داد و سپس خود يوسف - كه گويند در آن سىسال از عمرش گذشته بود - وارد مجلس ‍ شد.

💡 او ديگر از اصلاح قوم و به راه آمدن آنان ماءيوس شد و دعوت خود را بى نتيجه ديد.نوح قوم گناهكار و بى بندوبار را نفرين نمود و عرض كرد: ((خدايا! تمام اين مردمكافر و بى دين را نابود گردان و يك نفر از آنان را در روى زمين باقى مگذار(9))).

💡 جـوان نـشـسـت، و داود چـشم به راه آمدن ملك الموت بود تا طبق خبرى كه داده بود بيايد وجـان اين جوان را بگيرد. اما مدتى گذشت و ملك الموت نيامد، از اين رو به جوان رو كرد وفرمود: به خانه ات بازگرد و روز هشتم دوباره به نزد من بيا.

💡 شـاه و بـزرگـان دربـار و دانـشـمـندان معبّر همگى چشم به راه آمدن يوسف بودند و براىديدار اين مرد فوق العاده و ملكوتى و دانش مند بزرگ و گمنام، دقيقه شمارى مى كردندكه ناگهان فرستاده مخصوص وارد سرسرا شد و پس از تعظيم متعارف، ورود يوسف رابـه كـاخ اطـلاع داد و سـپـس خـود يـوسـف - كـه گـويـنـد در آن ايـام سـىسال از عمرش گذشته بود - وارد مجلس شد.

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز