ذی عفت

لغت نامه دهخدا

ذی عفت. [ ع ِف ْ ف َ ] ( ع ص مرکب ) صاحب عفاف.

فرهنگ فارسی

دارای عفت خداوند عفاف.
صاحب عفاف.

جمله سازی با ذی عفت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وندر اوهام اگر عفت تو جستی جای نام مردان جهان راه نبردی به فکر

💡 اى كميل ! بهترين كارى كه بندگان خدا پس از اقرار به خدا واولياى خدا، مى توانند انجام دهند، عفت و بردبارى و صبر است.

💡 تـوجـه بـه مـحـتـواى سـوره كـه از طـرق گـونـاگـون و مـؤ ثـر بـه مـبـارزه بـاعوامل انحراف از جاده عفت برخاسته نكته اصلى حديث فوق و همچنين مفهوم عملى آن را روشنمى سازد.

💡 زن چو گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزد وای اگر آگه ز آیین نگهبانی نبود

💡 از حجاب چادر عفت چو بیرون آمدی همچنان کاید برون از پردة شب آفتاب

💡 به این صورت که پس از انقراض حکومت وی، شهاب الدین از علمای زمان فتوا داد کله موقوفات این ملکه باطل است؛ زیرا در عفت او شک داشتند.

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز