ذو هجران

لغت نامه دهخدا

ذوهجران. [ هََ ج َ ] ( اِخ ) ابن نسمی از بنومیثم بن سعد. یکی از اقیال و اذواء یمن است.

فرهنگ فارسی

ابن نسمی از بنو میثم ابن سعد. یکی از اقیال و اذوائ یمن است.

جمله سازی با ذو هجران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای عقل باش حیران نی وصل جو نه هجران چون وصل گوش داری زان کس که نیست غایب‌‌؟!

💡 تو گُل‌عذاری و من بلبل و تو فارغ از آن که من بر آتشِ هجران چو خار می سوزم

💡 جامی از یک جرعه جام غمت بی‌خود فتاد وای اگر ساقی هجران پر دهد پیمانه‌ای

💡 خواه مرا به وصال برسان ! و خواه به هجران بنشان ! نمى بينم كه دلم جز تو كسى رابه شايستگى بپذيرد.

💡 809- گريه مردى يهودى از غم هجران  حارث اعور مى گويد: پير مردى را در كوفه ديدم كه شديدا مى گريست و مى گفت: صدسال زندگى كردم و فقط در طول اين صد سال يك ساعت عدالت ديدم.

💡 هنگامى كه من در هجران او از حسرت مى گريستم، نگريست. اما، جلاى گونه هاى او،شرح ماجرا را باز مى گفت.

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز