ذو قوه

لغت نامه دهخدا

( ذوقوة ) ذوقوة. [ ق ُوْ وَ ] ( ع ص مرکب ) صاحب قوّت. نیرومند. خداوند قوّه: ذی قوّة عِند ذی العرش مکین. ( قرآن 81 / 20 ) صاحب قوت نزد خداوند عرش بامنزلت. ( تفسیر ابوالفتوح ص 479 ج ِ 5 ) و در تفسیر آن گوید: خداوند قوه است و مکین و ممکن بنزدیک خدای عرش. ( ج 5 ص 482 ).

فرهنگ فارسی

صاحب قوت.

جمله سازی با ذو قوه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در اسفند ۱۳۸۱، رئیس کانون تکواندوکاران از رئیس فدراسیون تکواندو به اتهام نشر اکاذیب، افترا، اهانت و تشویش اذهان عمومی به قوه قضاییه ایران شکایت کرد. در پی این شکایت که ابتدا در شعبهٔ ۳۰۲ مجتمع قضایی شهید قدوسی تهران مورد رسیدگی قرار گرفت به سیدمحمد پولادگر تفهیم اتهام شد و وی با قرار تأمین آزاد گردید.

💡 اعضای مجلس اعیان رداهای خاص خود را می‌پوشند و به نمایندگان قوه قضاییه و نظامی‌ها می‌پیوندند. اما اعضای مجلس عوام با لباس‌های معمولی خود به سمت مجلس عوام حرکت کرده و در محل مجلس عوام باقی می‌مانند. رئیس مجلس عوام فریاد می‌زند که همه غیر از نمایندگان کلاه‌های خود را بردارند.

💡 توضيح اين كه، مسافت و راه، وجودى جداى از متحرك ندارد؛ مثلا درختى كه ابعاد و اندازههايش تغيير مى يابد و به اصطلاح فلسفى در مقوله كم حركت مى كند، باحركت خود كميت و نمو را از قوه به فعليت مى آورد و خود به آن متصف مى شود. آنگاه مىتوان گفت: اين درخت چنين ابعادى دارد. و گرنه در جهان خارج كميت وجودى جداگانه وراهى مستقل از رونده، نيست تا درخت در آن حركت كند.

علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز