دژم ساز گشتن

لغت نامه دهخدا

دژم سازگشتن. [ دُ ژَ / دِ ژَ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) خشمناک و بددل و بداندیش شدن. تیره دل گشتن:
چو بشنید بهرام ازو بازگشت
برآشفت و با او دژم ساز گشت.فردوسی. || تیرگی گرفتن. تیره شدن ساز کردن:
چو خورشید تابان دژم ساز گشت
ز نخجیرگه تنگدل بازگشت.فردوسی.

فرهنگ فارسی

خشمناک و بد دل و بد اندیش شدن تیره دل گشتن.

جمله سازی با دژم ساز گشتن

💡 چوبشنید بهرام زو بازگشت برآشفت و با او دژم ساز گشت