لغت نامه دهخدا
دوبوذ. [ دُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) «دیابوذ» پارچه ای است که در نیرین بافته می شود و آن بنظر می رسد جمع «دیبوذ» بر وزن فیعول باشد. ابوعبید گفته است: اصل آن در فارسی دوبوذ است. ( از المعرب جوالیقی ص 139 ). دوبود. دوپود.
دوبوذ. [ دُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) «دیابوذ» پارچه ای است که در نیرین بافته می شود و آن بنظر می رسد جمع «دیبوذ» بر وزن فیعول باشد. ابوعبید گفته است: اصل آن در فارسی دوبوذ است. ( از المعرب جوالیقی ص 139 ). دوبود. دوپود.
[ دیابوذ ] پارچه ایست که در نیرین بافته می شود.
💡 ... و اگر نرم کردذ این ورم نقرس ببایذ کافتیذن و آن چیزهای صلب جن سنگباره و سفالپاره [Loose body] از وی بیرون بایذ کردن و باز علاج بایذ کردن تا گوشت بر آرذ، و بدانکِ اگر ورم بمفاصل بوذ نبایذ کافنیذن، جه هیج بِه نشوذ …
💡 سپس ابزار جراحی سنگ مثانه را رونمایی میکند: مبوله یک میل بوذ از سیم یا زر یا از برنج میانه کاواک [لوله برنجی توخالی] و بر سر میل سولاخها بسیار [سوراخدار]. جنانک [چنانکه] گویی این میل نایزه استی [همچون نایژه باریک و تُهی است].
💡 بُوَذ که کمرهٔ قضیب را تشنج بوذ و مَیل بوذش جُن کمان بسوی خایکان، و علاج وی بریدن آن رباط بوذ که تشنج همی کند، و باز آنکاه قضیب را بر یکی لوح بندذ تا راست گردد [در انحنای آلت تناسلی: Penile Curvature or Peyronie’s disease، ایشان رباط زیر اندام نرینه را برش میدادند و سپس آن را به لوح میبستند تا مدتی صاف بماند و ترمیم شود].