متوهد
مترادفها
متحد، یکپارچه، یکدست
متضادها
متفرق، چندگانه، مشرک
لغت نامه دهخدا
متوهد. [ م ُ ت َ وَهَْ هَِ ] ( ع ص )کسی که مجامعت میکند با زنان. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به توهد شود.
متحد، یکپارچه، یکدست
متفرق، چندگانه، مشرک
متوهد. [ م ُ ت َ وَهَْ هَِ ] ( ع ص )کسی که مجامعت میکند با زنان. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به توهد شود.