ده پنجی

لغت نامه دهخدا

ده پنجی. [ دَه ْ پ َ ] ( ص نسبی ) ده پنج. زر ناسره و غیرخالص که ده دینار آن پنج دینار باشد و بر این قیاس زر دهدهی یعنی زر سره و خالص. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).زر کم عیار بسیار غش. ( غیاث ). زر قلب و ناسره. ( از برهان ). زر و سیمی که نصف آن ( یعنی از هر ده حصه پنج حصه ) فلزی دیگر باشد. ( یادداشت مؤلف ):
با من آن شد که در سخن سنجی
دهدهی زر دهم نه ده پنجی.نظامی.در ترازوی آسمان سنجی
بازجستند سیم ده پنجی.نظامی.

فرهنگ معین

(دَ پَ ) (ص نسب. ) زر و سیمی که نصف آن با فلز دیگر مخلوط باشد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) زر وسیمی که نصف آن با فلز دیگر مخلوط باشد زر قلب و ناسره.

جمله سازی با ده پنجی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو در شطرنج شد قایم بریزد نرد شش پنجی بگویم مات غم باشم اگر این نرد می‌دانم

💡 ز میزبانی من ساخته کند پنجی وگر نه چاره خود را زخود فرو بندم

💡 که برافزون شدم از یک سخنش در یک روز همچو پنجی که دوم مرتبه گردد پنجاه

💡 چو حسنا برقع ازگنجی برانداخت ببوسه شاه شش پنجی درانداخت

💡 هر حسابی کرده بر حق ختم چون نرد زیاد هر که شش پنجی زده یک بر سر آن آمده

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز