لغت نامه دهخدا
ده خانم. [ دِه ْ ن ُ ] ( اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در 25هزارگزی جنوب باختری ده دوست محمد. سکنه آن 1021 تن. آب آن ازرودخانه هیرمند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده خانم. [ دِه ْ ن ُ ] ( اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در 25هزارگزی جنوب باختری ده دوست محمد. سکنه آن 1021 تن. آب آن ازرودخانه هیرمند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در خانمان خرابی خود سعی میکند چون غنچه هر که دم ز دل شاد میزند
💡 درآتش است نعل گل ای خانمان خراب درفکر جمع خاروخس آشیان مباش
💡 به داغ عاریه محتاج نیست سینه گرم ز خود چراغ بود خانمان سوخته را
💡 خانم ها هم از روسری، چادر رنگی و پاچین (نوعی لباس تا زیر زانو) در محیط روستا استفاده کرده و هنگام آمدن به شهر یا میهمانی لباس کاملا رسمی می پوشند.
💡 شادمان باد و بعدلش همه گیتی چو بهشت خانمان عدوی دولت او زیر و زبر
💡 در والنسیا تارگا با بیوه ثروتمندی به نام کنکسا مارتینز آشنا شد که این خانم در زمینه فعالیتهای هنری به تارگا خیلی کمک کرد و همچنین خانهای را در سنت جروازی در اختیار تارگا و خانواده اش قرار داد، این خانه مکانی بود که تارگا بهترین و معروفترین آثارش را در آنجا ساخت.