دماغ داری

لغت نامه دهخدا

دماغ داری. [ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) صفت و حالت دماغ دار. || شوریدگی و مستی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

دیوانگی.

جمله سازی با دماغ داری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکوه یی دارم اگر داری دماغ استماع رخصتی کز چهره این راز بردارم نقاب

💡 دماغ درد دل داری مهیای تپیدن شو به گوش عافیت نتوان حریف نالهٔ ما شد

💡 بنوش آب حیات باده چون خضر اگر داری دماغ زندگانی

💡 تو محکوم شریعت بهر آنی که داری در دماغ از در کانی

💡 بود کفر طریقت از پی گمگشته گردیدن اگر داری دماغ جستجو آرام پیدا کن

💡 پولی‌کرات یکی از نخستین یونانی‌هایی بود که فکر تسلط یافتن بر دریاها و حکومت کردن بر ینیان‌ها را در دماغ خود می‌پخت، و چون اری‌تس از تمام نقشه‌های او اطلاع داشت، رسولی با این پیغام نزد او فرستاد: اری‌تس به پولی‌کرات چنین گوید: من می‌دانم که تو نقشه‌های مهم داری، ولی وسایل تو با آن نقشه‌ها موافقت ندارد.

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز