دم کشی

لغت نامه دهخدا

دم کشی. [ دَ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) نفس کشی. نفس کشیدن. || در نغمه سرایی با دیگری موافقت کردن و یاری آواز دیگری کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ). || ( اِ مرکب ) خاده و چوبی که بدان کشتی رانند. || نسیم. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

نفس کشی. نفس کشیدن.

جمله سازی با دم کشی

💡 غمزه ات کز سعی چشم است این همه بیداد او در فن عاشق کشی شاگرد توست استاد او

💡 در دوران پیشین در بخش اول حمام یک حوض جهت نظافت و در بخش دوم یک خزینه وجود داشته که بعدها با تجهیز حمام به سیستم لوله کشی و ایجاد دوش‌های انفرادی این بخش‌ها حذف شده اند.

💡 بغیر از خاک پایش ای فغانی گر کشی سرمه سرشک از دیده بیرون آید و رویت سیه سازد

💡 بود همیشه جان من رسم تو بی گنه کشی هیچ نمی کشی مرا من چه گناه کرده ام

💡 چو نازی می کشی باری بیا ناز چنین شه کش که بس بداختری باشد به زیر چرخ دون رفتن

💡 مراسم قرعه کشی این رقابت‌ها براساس رنکینگ زمان قرعه‌کشی در ۱۱ مه ۲۰۲۳ (۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۲) برگزار شد.