دلاور کردن

لغت نامه دهخدا

دلاور کردن. [ دِ وَ ک َ دَ ]( مص مرکب ) دلیر کردن. شجاع گردانیدن. قویدل ساختن: از خاصیتهای زر یکی آن است که دیدار وی چشم را روشن کند و دل را شادمان گرداند و دیگر آنکه مردمان را دلاور کند. ( نوروزنامه ). رجوع به دلاور شود.

فرهنگ فارسی

دلیر کردن. شجاع گردانیدن.

جمله سازی با دلاور کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مهم‌ترین ماجراجویی گرگین در داستان بیژن و منیژه است. کیخسرو او را به همراه بیژن گسیل می‌دارد تا گرازهایی پیل پیکر را که در حال نابود کردن شهر اِرمان بودند از بین ببرد. گرگین در آنجا به دلاوری بیژن رشک برده و او را فریب می‌دهد تا به مرز توران برود. بیژن در توران به بزم دختر افراسیاب، منیژه می‌رود و آن دو به یکدیگر دل می‌بازند.

💡 عملیات پیدا کردن لاشه هواپیما در آب و هوای طوفانی و بوران سخت توسط نیروهای تیپ مخصوص هوابرد ارتش (تیپ ۶۵ نوهد) انجام شد. مستند منفی ۳۸ درجه که از شبکه افق نیز پخش گردید دلاوری نیروهای تیپ مخصوص ارتش را به تصویر کشیده‌است که به گفتهٔ یکی از ۴ نفر گروه نجات زمانی که تمامی نیروها به بن‌بست می‌رسند تیپ ۶۵ وارد عمل می‌شود.

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز