لغت نامه دهخدا
دل فروگیر. [ دِ ف ُ ] ( نف مرکب ) دل فروگیرنده. جای آسایش دل. ( ناظم الاطباء ).
دل فروگیر. [ دِ ف ُ ] ( نف مرکب ) دل فروگیرنده. جای آسایش دل. ( ناظم الاطباء ).
دل فرو گیرنده. جای آسایش دل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اکنون که از تو بنهفت آن بت رخ زدوده آن به که مهر او را از دل فرو زدائی
💡 حسنت که آفتاب تجلی از او گرفت یک جلوه کرد و مملکت دل فرو گرفت
💡 بس که اندر دل فرو بردم هوای نیش را شعله افزون تر برآمد سوز داغ خویش را
💡 قلم در حرف صورت کش که تا در مکتب معنی همه اسرار غیبی را ز لوح دل فرو خوانی
💡 ز هر موئی هزاران دل فرو ریزد به جنبانی خدا را طرهٔ مشگین