لغت نامه دهخدا
دل طپش. [ دِ طَ پ ِ ] ( اِ مرکب ) دل تپش. طپش قلب. ضربان قلب. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به دل تپش شود.
دل طپش. [ دِ طَ پ ِ ] ( اِ مرکب ) دل تپش. طپش قلب. ضربان قلب. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). رجوع به دل تپش شود.
تپش. طپش قلب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از طپش، شریان شوقم پردهٔ دل می درد چشم مخمور که در اندیشهٔ ناز است باز
💡 سخنان آن حضرت در مريض اثر كرد، دلش آرام گرفت و از طپش ايستاد. با نهايتخرسندى و نشاط چشمان خود را فرو بست و جان به جان آفرين تسليم نمود.(28)
💡 دلم افلاک را از هر طپش در لرزه اندازد به چشم کم نشاید دید جویا اضطرابم را
💡 دست و پایم طپش دل همه از کار فکنده چشم بر جلوهٔ دیدار نیفتاده هنوزم
💡 اضطراب يك آشفتگى روانى است كه با نگرانى، عصبانيت، ترس خفيف و احساسناراحتى، همراه است و علايم جسمى آن طپش قلب، ضعف، سرگيچه و عرق كردن است.
💡 طپش فیلمی به کارگردانی و نویسندگی مهدی فخیم زاده و محصول سال ۱۳۶۷ است.