دل افروز گشتن

لغت نامه دهخدا

دل افروز گشتن. [ دِ اَ گ َ ت َ] ( مص مرکب ) دلفروز شدن. افروزنده و روشن کننده دل شدن. || خرم شدن. شادان شدن:
شب تیره از روی تو روز گشت
ز بویت جهانی دل افروز گشت.فردوسی.آمد گه نوروز و جهان گشت دل افروز
شد باغ ز بس گوهر چون کیله کیال.فرخی.

فرهنگ فارسی

دلفروز شدن.

جمله سازی با دل افروز گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کردی دلم ایماه دل افروز کباب خواهی ز دل سوخته هر روز کباب

💡 توئی پروانه من شمع دل افروز کجا بر شمع شد پروانه دلسوز

💡 به قلب اندرون خویش را جای کرد درفش دل افروز بر پای کرد

💡 زهی روز زهی روز زهی عید دل افروز از آن چشم کرشمه وزان لب شکرافشان

💡 به چالاکی همی برد آن دل افروز به گلگون شد به چالاکی تک آموز

💡 مسلم آمد یار مرا دل افروزی چه عشق داد مرا فضل حق زهی روزی

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز