لغت نامه دهخدا
دشمنی انگیز. [ دُ م َ اَ ] ( نف مرکب ) دشمنی انگیزنده. برانگیزنده دشمنی. خصومت انگیزنده:
هر نفسی کآن غرض آمیز شد
دوستیی دشمنی انگیز شد.نظامی.
دشمنی انگیز. [ دُ م َ اَ ] ( نف مرکب ) دشمنی انگیزنده. برانگیزنده دشمنی. خصومت انگیزنده:
هر نفسی کآن غرض آمیز شد
دوستیی دشمنی انگیز شد.نظامی.
دشمنی انگیزنده. برانگیزنده دشمنی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بادی پاین، شگفتبچه، سیندرم ابرشروری است که قبلتر هوادار آقای شگفت انگیز بودهاست و با دانش خود، تواناییهای جدیدی به خود میدهد و به دشمنی با قهرمانان داستان میپردازد.