لغت نامه دهخدا
درگه پرست. [ دَ گ َه ْ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) درگه پرستنده. پرستنده درگه. خادم و بنده و ملازم درگاه:
همی گردد در این شاهانه بستان
بکام خویش با درگه پرستان.( ویس و رامین ).
درگه پرست. [ دَ گ َه ْ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) درگه پرستنده. پرستنده درگه. خادم و بنده و ملازم درگاه:
همی گردد در این شاهانه بستان
بکام خویش با درگه پرستان.( ویس و رامین ).
درگه پرستنده پرستنده درگه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از ظلم غلط پرستی خود بر درگه حق، به داد رفتم