لغت نامه دهخدا
درگاه نشین. [ دَ ن ِ ] ( نف مرکب ) درگاه نشیننده. نشیننده درگاه. روزبان. ( صحاح الفرس ). ملازم در خانه. ملازم آستان. آنکه ملازم درگاه باشد:
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند
وز زبان تو تمنای دعائی دارد.حافظ.
درگاه نشین. [ دَ ن ِ ] ( نف مرکب ) درگاه نشیننده. نشیننده درگاه. روزبان. ( صحاح الفرس ). ملازم در خانه. ملازم آستان. آنکه ملازم درگاه باشد:
خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند
وز زبان تو تمنای دعائی دارد.حافظ.
درگاه نشیننده نشیننده درگاه روزبان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اهلی خاک نشین بنده درگاه تو شد بامید نظری قطع نظر از زر و مال
💡 بیابی ناگهانی زو آنچه خواهی نشین ایمن تو بر درگاه شاهی