لغت نامه دهخدا
درود کار. [ دُ ] ( ص مرکب ) نجار. چوب تراش. ( ناظم الاطباء ). درودگر. درگر. و رجوع به درودگر شود.
درود کار. [ دُ ] ( ص مرکب ) نجار. چوب تراش. ( ناظم الاطباء ). درودگر. درگر. و رجوع به درودگر شود.
نجار چوب تراش درودگر درگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای ملک، درود گوی آن را که زربستد وساخت کار ما چون زر
💡 من به دل کاشتم این مهر تو خود میدانی هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
💡 به فرمان او بود کاری که بود ز باژ و خراج و ز کشت و درود
💡 تو برخلاف بدان تخم نیکنامی کار که هرکس آن درود از جهان که می کارد
💡 تو اگر توت نسب داری و او گر پنبه هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت