لغت نامه دهخدا
دروا کرده. [ دَرْ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از دروا کردن. رجوع به دروا کردن شود. || حجاب برداشته و بار عام داده. ( ناظم الاطباء ).
دروا کرده. [ دَرْ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از دروا کردن. رجوع به دروا کردن شود. || حجاب برداشته و بار عام داده. ( ناظم الاطباء ).
نعت مفعولی از دروا کردن حجاب برداشته و بار عام داده
💡 تجلی کرده تا لیلای حسنت در خودآرائی چو مجنون شخص هستی شد بر او آشفته و دروا