لغت نامه دهخدا
دربند شروان. [ دَ ب َ دِ ش َرْ ] ( اِخ ) به کوه قبق پیوسته است و از وی جامه های پشمین خیزد. ( حدود العالم ). رجوع به دربند ( باب، باب الابواب ) شود.
دربند شروان. [ دَ ب َ دِ ش َرْ ] ( اِخ ) به کوه قبق پیوسته است و از وی جامه های پشمین خیزد. ( حدود العالم ). رجوع به دربند ( باب، باب الابواب ) شود.
به کوه قبق پیوسته است و از وی جامه های پشمین خیزد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سلمان بن ربیعه به بیلقان و بردعه درآمد و تا شروان که بخشی از سرزمین اران بود، پیش رفت. از این زمان، بردع همیشه به عنوان سنگر اسلام در این ناحیه بود، اگرچه مسلمانها در مراکز شهری دیگر مثل بیلقان، شمکور و قَبَلا مستقر شدند و این شهرها مرکز حمله به سمت شمال (به دربند یا بابالابواب و سرزمین خزرها) بود.
💡 پیروزی امپراتوری روسیه در تصرف مناطق شمالی منجر به از دست دادن اراضی ایران در قفقاز شمالی، قفقاز جنوبی و شمال ایران کنونی، و انضمام شهرهای دربند (جنوب داغستان) و باکو و اراضی نزدیک پیرامون آنها و نیز ولایات گیلان، شروان، مازندران، و گرگان در پی معاهده سنت پترزبورگ (۱۷۲۳) شد. اگرچه، ایران نه سال بعد این نواحی را در طی جنگهای نادرشاه در داغستان از روسها پس گرفت.