لغت نامه دهخدا
در مودار. [ دُرْ رِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سنگ سفید شفاف که گاهی سیاهی باریکی در میان دارد و شیادان عرب آنرا به حمقا به قیمت گزاف فروشند بنام اینکه این مویها موی رسول ( ص ) است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به در نجف شود.
در مودار. [ دُرْ رِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) سنگ سفید شفاف که گاهی سیاهی باریکی در میان دارد و شیادان عرب آنرا به حمقا به قیمت گزاف فروشند بنام اینکه این مویها موی رسول ( ص ) است. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به در نجف شود.
سنگ سفید شفاف که گاهی سیاهی باریکی در میان دارد و شیادان عرب آنرا به حمقا به قیمت گزاف فروشند بنام اینکه این مویها موی رسول ( ص ) است
💡 در آغازِ درآمدنِ عبدالرحمان به اندلس، نیروهای اندلس دودسته شدند. هر دو فرمانده ادعای بیعت با هر دو گروهِ بربر و جُندِ سوریه را داشتند. بهطور کلی، یگانهای یمنی در گروه دوم به رقیب اموی پیوستند، در حالی که رقبای مودار و قیس آنها به یوسف وفادار ماندند.
💡 افسر زرین سر آزاده را در کار نیست نقش عیب کاسه چینی است چون مودار نیست
💡 از رگ خامی ندارد راه دل در بزم عشق چینی مودار، باب مجلس فغفور نیست
💡 ساده را باید یک موی نباشد به سرین ظرفِ مودار اگر مفت دهندش، مَخَرش
💡 گیاهانی که توسط چارلز کلارک بهعنوان دورگه بین گیاهپارچ چانیانا (در آن زمان به نام گیاهپارچ مودار شناخته میشد) و گیاهپارچ لوئیای در حال حاضر تصور میشود که نشان دهنده گیاهپارچ لوئیای × گیاهپارچ تیره هستند.