در غلطیدن

مترادف‌ها

خطا کردن، لغزیدن، اشتباه کردن

متضادها

در صواب بودن

لغت نامه دهخدا

درغلطیدن. [ دَ غ َ دَ] ( مص مرکب ) درغلتیدن. غلتیدن. غلطیدن:
چو می خوردیم درغلطیم هر یک با نگارینی
چو برخیزیم گرد آییم زیر کله حجله.فرخی.زمین چون گوی فصادان که درغلطد به خون اندر.( از سندبادنامه ص 16 ).رجوع به درغلطیدن و غلطیدن شود.

فرهنگ فارسی

درغلتیدن غلتیدن غلطیدن

جمله سازی با در غلطیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نیست مخصوص به خورشید به خون غلطیدن عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران