فرهنگ معین
( ~. گِ. کَ دَ ) (مص ل. ) آماده شدن برای ترک کردن و رفتن.
( ~. گِ. کَ دَ ) (مص ل. ) آماده شدن برای ترک کردن و رفتن.
آماده شدن برای ترک کردن و رفتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می کند تا دامن گردون ترشح خون دل بشکند از سنگ غم چون شیشهٔ اندیشه ام
💡 شدست دامن گردون بخون دل وادی که بعد ازو که بود در ره هدی هادی
💡 نوری که شب به دامن گردون فرو شود هر صبحدم تو را ز گریبان برآمده ست
💡 نگشت دامن گردی درین بیابان چاک درون نتاخت سواری درین جهان چالاک
💡 تیغ چو پر گل کند دامن گردان شود روح به باغ عدم بلبل دستانسرا
💡 ساقی آن می ده که عکس او به عکس آفتاب صبحدم خون شفق در دامن گردون کند