داس درو

لغت نامه دهخدا

داس درو. [ س ِ دِ رَ / رُو ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) داسی خاص بریدن غلات. رجوع به داس شود. || درو شده به داس. دروده بداس. ( شعوری ج 1 ص 425 ).

فرهنگ فارسی

داسی خاص بریدن غلات

جمله سازی با داس درو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای برده بحسن از مه و خورشید گرو وز داس جفاکشت وفا کرده درو

💡 داس غم تو می کند حاصل عمر را درو درد و بلا همی رسد از چپ و راست تو بتو

💡 کشت عمل ما را هنگام درو آمد داس مه نو بنگر در مزرع انسانی

💡 قصد درو کشته عمرم دارد آنگه مه نو بین که به داسی ماند

وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
طلایی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز