لغت نامه دهخدا
داد و فریاد کردن. [ دُ ف َرْ ک َ دَ ] ( مص مرکب، اِ مرکب ) داد و بیداد کردن. هیاهو کردن. داد و فریاد راه انداختن.
داد و فریاد کردن. [ دُ ف َرْ ک َ دَ ] ( مص مرکب، اِ مرکب ) داد و بیداد کردن. هیاهو کردن. داد و فریاد راه انداختن.
داد و بیداد کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باروز در وزن ۷۹ کیلوگرم کشتی آزاد قهرمانی کشتی جهان ۲۰۲۱ اسلو شرکت کرد، او در این مسابقات سم برمیش از کانادا، بولات ساکایف از قزاقستان، رادیک ولییف از روسیه و ریوکی یوشیدا از ژاپن را شکست داد و به فینال رسید. وی در فینال محمد نخودی از ایران را شکست داد و مدال طلا را بدست آورد.
💡 ملک با راستی باید ملک با داد و دین باید ملک باید که اندر هر طریقی نکته دان باشد
💡 خوشا کرشمه آن یار، دوش زاری من به دیده برشکن داد و شرمسار نشد
💡 ندادی داد و اندر چاه ماندی اگرچه خویشتن آگاه ماندی
💡 هرآن کس که با داد و روشن دلید از آمیزش یکدگر مگسلید