داد و ستاد
فرهنگ فارسی
جمله سازی با داد و ستاد
علىّ بن يقطين روزى مقدارى اموال و اجناس، به همراه چند نامه كه مسائلى در آنها ازحضرت سئوال شده بود، تحويل ما داد و گفت:
نتنوشت این اثر را برادر شوبرت به فلیکس مندلسون داد و پس از آن جرج گروو آن را به کالج سلطنتی موسیقی لندن اعطا کرد.
سپس گوسفندى را به آن مرد داد و او نيز گوسفند را كشت، غذايى تهيه كرد و برايمانآورد. ما در حالى كه غذا مى خورديم از صبر و بردبارى و قدرت روحى آن بانو در شگفتبوديم.
دلبر صوفی به ذکر خود مرا دلریش کرد عاشقان را توبه ها داد و مرید خویش کرد
در حساب زر و سیم است و غم داد و ستد کوربختی که ندارد خبر از روز حساب
معشوق جام می به کفم داد و گفت نوش وز خاطر غمین ببر این دم جفای ما