لغت نامه دهخدا
( خونابه آشام ) خونابه آشام. [ ب َ / ب ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از ظالم. دل آزار. ( آنندراج ). || غمخوار:
رفت صادق خان ز دهر آن نور چشم مردمی
در غمش چون مردمک خونابه آشامیم ما.کلیم ( از آنندراج ).
( خونابه آشام ) خونابه آشام. [ ب َ / ب ِ ] ( نف مرکب ) کنایه از ظالم. دل آزار. ( آنندراج ). || غمخوار:
رفت صادق خان ز دهر آن نور چشم مردمی
در غمش چون مردمک خونابه آشامیم ما.کلیم ( از آنندراج ).
( خونابه آشام ) کنایه از ظلم دل آزار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هیچ دورانی چو عهد بیسرانجامی نبود حیف ازان عمری که در خونابه آشامی نبود