لغت نامه دهخدا
خون در دل افتادن. [ دَ دِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) برنج و تعب افتادن. بناراحتی افتادن. خونین دل شدن:
ندرد چو گل خرقه از دست خار
که خون در دل افتاده خندد چو نار.بوستان.
خون در دل افتادن. [ دَ دِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) برنج و تعب افتادن. بناراحتی افتادن. خونین دل شدن:
ندرد چو گل خرقه از دست خار
که خون در دل افتاده خندد چو نار.بوستان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز حسن بی بقا ای گل مکن خون در دل بلبل که دست انتقام باغبان گل چیدنی دارد
💡 گر کوه بشکافد جگر صاحب نظر یابد ز لعل کز آه سردم سنگ را خون در جگر افسرده شد
💡 یکرنگی من با تو همین منصب دل نیست هر قطرة خون در تن من رنگ تو دارد
💡 رخسار خود به پنجه خراشید آفتاب شد ابر چون شفق همه تن خون درین عزا
💡 ابن عباس مى گويد: هنگامى كه امير مؤ منان عليه السلام در كوفه شهيد شد، سه روزآسمان خون باريد و هيچ سنگى در آن روز بر داشته نمى شد مگر آنكه خون در زير آنبود. (297)
💡 درد در ناحیه بیضه، تورم، خون در مایع منی، استفراغ و حالت تهوع از جمله علامتهای پیچش بیضه میباشد.