خون جوش زدن

مترادف‌ها

جوشیدن، خروشان شدن

متضادها

آرام شدن

لغت نامه دهخدا

خون جوش زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) جوشیدن خون. || به هیجان آمدن. غضبناک و خشمگین گشتن. || به سر غیرت آمدن.

فرهنگ فارسی

جوشیدن خون یا به هیجان آمدن

جمله سازی با خون جوش زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مرا بیافت چو یک قطره خون جوشان دل مرا بیافت چو یک تار موی نالان تن

💡 چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مها کز چشم من دریای خون جوشان شد از جور و جفا

💡 در دیده از هوای تو ای شاخ ارغوان هر دم هزار قطره ی خون جوش می زند

💡 حملهٔ شیر افکنان کوه درآرد ز جای وز مدد جوی خون جوش برآرد به خار

💡 دودی ز دل برآمد و خون جوش می زند خون می چکد ز عقل و جنون جوش می زند

💡 وقتی شنیدم که او با وجود تمام نیکی‌هایی که به من کرده بود، پشت سر من حرف‌های دروغ می‌زند، خون در رگ‌هایم جوش زد.

💡 دیدن آن بی‌عدالتی آشکار در جامعه، باعث می‌شود که خون در بدن هر انسان با وجدان بیدار و بااخلاق جوش بزند.

💡 از شدت خشم و عصبانیت ناشی از آن برخورد ناعادلانه، خون در رگ‌های من جوش زد و نتوانستم خودم را کنترل کنم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران